امیرحسینامیرحسین، تا این لحظه: 14 سال و 11 روز سن داره
نرگسنرگس، تا این لحظه: 10 سال و 1 ماه و 26 روز سن داره

امیرحسین جیگر مامان

تحولات این روزهای پسرم

سلام سلام الان که این پست را مینویسم خییییییییییییییییییلی خوشحالم آخه بالاخره پروژه ی بای بای پوشک  تموم شد و جواب داد دو روزی میشه که پسرم جیششو میگه و با اصرار زیاد خودش باید بره و کسی کمکش نکنه .هرچند بازم حواسم باید بهت باشه اما بزن دست قشنگرو . و دیگه اینکه  تقریبا همه ی کلماتو و جملات را میگه  و  و علاوه بر اینکه همه چیزو میگه با سوال تکراریه این چیه مخ مارو حسابی داغون کرده .بازم بزن دست قشنگرو.  خدایا شکرت که این مرحله را هم به خوبی پشت سر گذاشتیم   راستی اینم یه نوع تزیین سالاد الویه که واسه ی مهمونی چند شب پیش درست کردم یکی دیگه هم بود با چیپلت تززیین ک...
14 دی 1393

این چند هفته......28صفر+سفر به اصفهان

سلام سلام/عزیزمامان امسال 28صفرازچندروز جلوتر از مراسم شله زرد بابایی اینا ما زودتر رفتیم خونشون تا هم شبها هیات بریم هم من به مادرجون و بابایی کمک کنم ما همچین عروسی هستیم دیگه خخخخخخخخخ     این هم پسره من که داره کمک باباییش برنج خیس میکنه     خب شب یلدا هم خونه ی بابایی پر از مهمون بود وقرار بود هر کسی یه چیزی واسه شب یلدا بیاره من هم به سفارش عمه  ژله درست کردم.   اون شب آغاز سرماخوردگیه شما بود و حسابی غر زدی شب هم که برگشتیم خونه تب داشتی ساعت 2 شب بود که هرچی خورده بودیو بالا آوردی من حسابی ترسیده بودم اینقدر گریه کردی فرداش هم دیدم داری تو تب می...
9 دی 1393

ادمه ی پروژه......

سلام سلام بالاخره اومدیم یه مدت اینترنمون قطع شده بود نتونستم آپ کنم.خب و اما ادامه ی پروژه ی از پوشک گرفتن الان سه هفته ای میشه که ما ناامید نشدیم و همچنان شما را پوشک نکردیم و یواش یواش داریم یک روزنه ای امیدی در شما میبینیم کم و زیاد پی پی و جیش را میگی اما همچنان من حواسم شش دنگ به شماست آخه واسه ی اینکه جیشتو نگی هی مقاومت میکنی و جیشتو نگه میداری تا اینکه من ببرمت جیش کنی خدارو شکر دیگه شلوارتو خیس نکردی واست شورت خریدم که عکس انگری برد داره بهت گفتم اگه توی شلوارت جیش یا پی پی کنی این جوجوهای روی شورتت گریه میکنن یا مثلا وقتی پی پی تو میگی شرتتو بغل میکنم و بوس میکنم و میگم به به  تمیزه و بوی بد نمیده ایده ی خوبی بود و جواب داد...
20 آذر 1393

پروژه ای بس عظیم...........

سلام عزیزمامان یک هفته ای میشه که پروژه ی عظیم بای بای پوشک را شروع کردیم وااااااااای که حسابی خسته شدم .میخواستم برنامه ی از پوشک گرفتن شما را بندازم واسه ی بعد از عید اما نمیشه اخه خودت هم دیگه نمیذاری پوشکت کنم خیلی ها میگفتن الان سرده و خیلی های دیگه میگفتن نه وقتشه نمیدونم والا هر کی یه چیزی میگه اما دل خودم میگه الان.خلاصه اینکه الان یک هفته ای میشه که شما آزادی و من شش دنگ حواسم پیش شماست مهمونی رفتن و مهمون اومدن فعلا کنسله البته دوتایی باهم نیم ساعت تا یک ساعت با برنامه ی قبلی میریم بیرون.مشگل بزرگمون وقتیه که از خواب بیدار میشی و اصلا راضی نمیشی که بری جیش کنی دیگه تمام انرژی من مییییییییره واسه ی راضی کردن شما.ولی طول روز چو...
7 آذر 1393

پسریه من.....

سلام عزیزکم،با اینکه هوا خنک شده اما کم و بیش دوتایی باهم میریم پارک خیلی مزه میده       چند وقته به ژله علاقه پیدا  کردی منم واست درست میکنم بخوری عزیزم       و همینطور ازم میخوای کیک بپزم خیلی دوست داری این کیک هارو با ماست درست کردم یعنی به جای شیر از ماست استفاده کردم خیلی نرم و خوشمزه شده بود   و این هم پسریه من که دلش چیز ترش میخواسته و داره رب انار میخوره     چند روز پیش هم بابامیثم موهاتو کوتاه کرد اولش نمیومدی و گریه کردی اما بعد تا آخر ساکت بودی .مبارکت باشه ...
29 آبان 1393

محرم 1393

امسال هم مثل سال قبل شبهای دهه ی محرم رفتیم هیئت بابامیثم و من حسابی با خودم وسیله برداشتم تا شبها خونه ی بابایی اینا بمونیم آخه مسیرمون دور بود و بابا میثم اذیت میشد .چند شب اول که میرفتیم یک رب مینشستی و بعد شروع میکردی به غر زدن هی با دست روی سینه ات میزدی و میگفتی نه نه دست دست یعنی سینه نززنن دست بزنیم و حالا بیا درستش کن .و یا بهونه ی دد دد میگرفتی اما شب سوم به بعد پسر خوبی بودی البته کیف اینجانب شده بود سوپر مارکت و کلکسیون اسباب بازی .شبهای بعدتوی هیئت مهد کودک زده بودن که دیگه شده بود عشق شما تا میرسیدیم هیئت میخواستی بری اونجا و با بچه ها بازی کنی.شب تاسوعا سرما خوردی بردیمت دکتر و داری دارو میخوری خدا کنه زودتر خوب بشی عزیزم. ...
18 آبان 1393